هشت کاری که یک همکار خوب هیچگاه انجام نمی دهد

چند روز پیش نوشته ای از Jeff Haden  (یکی از Influencer های LinkedIn) با عنوان هشت راهی که افراد سمی حتی بهترین محیطهای کاری را مسموم می کنند نظرم رو جلب کرد. مواردی که مطرح شده بود به نظر خیلی با محیط های کاری ایران هماهنگ هست. البته من همیشه ترجیح می دهم با دید مثبت به مطالب نگاه کنم و به همین دلیل هم موضوع رو با عنوان هشت کاری که یک همکار خوب هیچگاه انجام نمی دهد مطرح می کنم.

1) گفتن پی در پی این مطلب که "این کار جزو وظایف من نیست"!
هر قدر شرکت کوچکتر باشه این که کارمندهای شرکت بتونند سریعتر با تغییر اولویتها وفق پیدا کنند و هر کاری که لازم هست رو صرف نظر از نقش و پست سازمانیشون تو شرکت انجام بدهند مهمتر می شه.
منظور این نیست که هیچ تعریف کار مشخصی نباید وجود داشته باشه یا شرح وظایف مهم نیست، بلکه منظور اینه که وقتی شرایط خاصی پیش می اد بتونیم سریعا با اولویت های جدید خودمون رو تطبیق بدیم. حتی اگر لازم باشه یه مدیر در خالی کردن باز کمک کنه یا حسابدار بره به بخش فروش تا سفارش به تاخیر افتاده ای رو تسریع کنه یا مدیرعامل به خاطر بحرانی که برای یکی از محصولات پیش اومده به بخش خدمات پس از فروش کمک کنه.
در واقع وقتی می گیم این کار جزو وظایف من نیست آنچه که واقعا مطرح می کنیم اینه که من فقط مراقب خودم هستم. این رفتار به سرعت کارایی کلی تیم رو پایین میاره و یه تیم هماهنگ رو به گروهی از افراد بدون کارایی تبدیل می کنه.

2) داشتن این تصور که من دینم رو از پیش ادا کرده ام!
شما سال گذشته، ماه پیش یا حتی دیروز عملکرد فوق العاده ای داشتی. ازتون بسیار ممنونیم ... اما امروز روز جدیدیه. تنها ملاک ارزش گذاری کار شما تلاشی است که هر روز و همه روزه انجام می دهید.
در واقع وقتی بگید من دینم رو از پیش ادا کردم دارید می گید من دیگه مجبور نیستم سخت کار کنم.

3) داشتن این تصور که فقط داشتن تجربه کافیه!
قطعا داشتن تجربه اهمین بسیار بالایی داره، اما تجربه ای که به بهتر شدن مهارتها، بهتر شدن عملکرد و بزرگتر شدن دستاوردها منجر نشه بی ارزشه! چنین تجربه ای به تنهایی فقط زیان به حساب میاد.
اینکه چه مقدار تجربه کشب کردید قطعا بی اهمیت تر از اینه که چه دستاوردهایی توی سالهای کسب تجربه به دشت آوردید.
در واقع وقتی مدام تکرار می گنید که من تجربه زیادی دارم، دارید می گید من نیازی نیست برای تصمیماتم دلیل خاصی داشته باشم. تجربه و پست سازمانی هیچگاه نباید حرف آخر رو در یک مناظره بزنه، بلکه این زکاوت، منطق و حسابگریه که در هر فردی باشه باید باعث پیروزی اون فرد در بحث و مذاکره بشه.

4) اداره جلسه درست بعد از اتمام جلسه!
این یکی واقعا مثل یه سم وحشتناک سازمان رو فلج می کنه و متاسفانه من تجربه بسیاری بدی ازش دارم.
فرض کنید که یک جلسه خیلی خوب (مثل یه Sprint planning مهم و پر از تصمیمات فنی) رو به پایان رسوندید. مشکلاتی مطرح شدند و نگرانیهایی به اشتراک گذاشته شده و در نهایت تصمیماتی گرفته شده. همه حاضرین اعلام می کنند که از تصمیمات گرفته شده پشتیبانی می کنند و کارها طبق تصمیمات جلسه قراره به انجام برسه... و بعد ... یک نفر بعد از اتمام جلسه  اداره جلسه رو در دست می گیره و میاد تا با شما در خصوص مشکلاتی که در جلسه به استراک نگذاشته بود صحبت کنه! الان و تنها الان بعد از اتمام جلسه با تصمیمات گرفته شده مخالفت می کنه. حتی ممکنه بعدا به سایر اعضای تیم بگه "ببینید، این ایده افتضاحیه اما به ما گفتند انجامش بدید پس باید این کار رو بکنیم... . در نهایت اون کارهایی که قرار بود به انجام برسند هرگز انجام نمی شوند.
در واقع وقتی صبر می کنید تا بعد از جلسه بگید که از تصمیمی که در جلسه گرفته شده پشتیبانی نمی کنید مثل اینه که تو جلسه بگید من با هرچیزی موافقت می کنم اما به این معنی نیست که واقعا انجامش بدم، حتی ممکنه بعد از جلسه به جای انجام دادنش باهاش مقابله کنم.

5) علاقه زیاد به سخن چینی!
سخن چینی، بدگویی، شایعه پراکنی، اراجیف گویی  و .. همه برای ترجمه کلمه Gossip کمه اما متاسفانه همه این کلمات جزو رفتارهای روز مره افراد زیادی در محیط های کاری ایران هست.
Jeff Haden تعریف می کنه که یکی از مدیرانش با بدگویی پشت یکی از همکارانشون اینطور بر خورد کرده: "متوقفش کنید. از الان به بعد ما هیچ چیز منفی ای در باره کسی مطرح نمی کنیم مگر اینکه اون شخص در داخل اتاق باشه"
تا اون موقع به بدگویی به عنوان یک معضل سازمانی نگاه نکرده بودیم!
پشت سر هم حرف زدن به عنوان بخشی از فرهنگ یک سازمان به حساب میاد و می تونه اون رو مسموم کنه.
چند سال پیش در پرشیا شبکه همکاری داشتیم که چند ماهی با ما همکاری کرد و بعد به دلایلی همکاریش متوقف شد. بعد از رفتن ایشون چند وقتی باب شده بود که هر مشکلی توی پروژه پیش میومد همه ایشون رو که از پیش ما رفته بود مقصر می دونستند و در مورد عملکردش تو اون مدت کوتاه صحبتهای زیادی مطرح می شد. صرف نظر از اینکه کیفیت همکاری ایشون با ما چه طور بود، این مطلب که پشت سر کسی که حضور نداره صحبتی انجام بشه دیدگاه همکارهای جدیدمون رو به شرکت بسیار منفی کرده بود. به نحوی یک روز یکی از همکاران جدید که هیچ آشنایی هم با همکار سابق نداشت مستقیما مطرح کرد که وقتی ما هم از این شرکت بریم همین صحبتها پشت سرمون انجام خواهد شد؟
در واقع وقتی پشت سر همکار دیگری صحبت می کنبم، داریم می گیم من کار بهتری برای انجام دادن ندارم. نه تنها کسانی که پشت دیگران بدگویی می کنند وقتی که می تونست صرف کارهای مفید بشه رو تلف می کنند، بلکه باعث می شن تا احترام همکاران دیگه نسبت به هم و نسبت به فرهنگ سازمان کمتر و کمتر بشه!

6) فشار وارد کردن به سایر افراد برای اینکه اونها رو عقب نگه دارند!
یه همکار جدید داریم که سخت و زیاد کار می کنه. اهدافی که براش تعیین شده رو محقق می کنه و انتظارات رو از مجموعه بالا برده و کلا کارش درسته.  بالاخره از یکی از همکارهای با سابقه اش می شنوه که داره زیادی کار می کنه و باعث شده تا بقیه بد به نظر بیان!
وقتی بحث مقایسه پیش میاد، یه همکار خوب خودش را با دیگران مقایسه نمی کنه! بلکه خودش رو با خودش مقایسه می کنه. او می خواهد که در این مقایسه با بهتر شدن نسبت به روز قبل برنده بشه.
همکاران ضعیف، نمی خواهند که بیشتر کار کنند بلکه ترجیح می دهند دیگران کمتر کار کنند. نمی خواهند برنده باشند بلکه فقط می خواهند دیگران کاری کنند که مطمئن بشوند بازنده نمی شوند.
در واقع وقتی به کسی می گیم داری زیادی تلاش می کنی، داریم می گیم که هیچکس نباید زیاد تلاش کنه چون من نمی خوام زیاد کار کنم.

7) شتاب برای مال خود کردن افتخارات!
درسته ممکنه شما نقش زیادی در کسب یک موفقیت داشته باشید، اما واقعیت اینه که هیچ چیز مهمی به تنهایی به دست نمیاد.
به همکار خوب و یه هم تیمی خوب افتخاراتش رو با دیگران تقسیم می کنه. برای دیگران اعتبار قائل می شه، اونها رو تحسین می کنه و ازشون قدردانی می کنه. باعث می شه تا همکارانش بدرخشند.
این مساله به خصوص برای همکارانی که هدایت شرکت رو بر عهده دارند اهمیت بیشتری داره. شما موفقیت همکارانتون رو جشن می گیرد در حالیکه به خاطر دارید که موفقیت اونها روی شما هم تاثیر مثبتی می گذاره.
در واقع وقتی می گید که من همه کارها رو انجام دادم یا همه اش ایده خودم بود مثل اینه که دارید می گید دنیا حول محور من می چرخه و من نیاز دارم تا همه آدمها این مساله رو بدونند.

8) و شتاب برای انداختن اشکالات به گردن سایرین!
ممکنه یه مشتری شکایت بکنه یا یه همکار عصبی بشه، مهم نیست چه چیزی باعثش شده اما حتما تقصیر یه نفر دیگه است.
بعضی وقت ها، صرف نظر از اینکه مشکل چیه و چه کسی واقعا مقصره، بعضی از همکاران بلند می شن و مسوولیت رو بر عهده می گیرند. اونها از روی عمد انتقادات و گلایه ها رو می پذیرند چون می دونند می تونند از پسش بر بیان در حالیکه می دونند اون کسی که واقعا مقصره ممکنه نتونه عواقبش رو تحمل کنه.
بعضی ها از خود گذشتگی نشون می دهند و تقصیرها رو به گردن می گیرند و بعضیها با خودخواهی می گن تقصیر من نبود در حالیکه حداقل بخشی از تقصیر واقعا بر عهدشون بوده
در واقع وقتی می گیم "تقصیر من نبوده، برید سراغ دیگران!" داریم می گیم که ما تو مشکلات همراه هم نیستیم. 
در شرکتهای موفق همیشه تمامی همکاران و مدیران همراه هم هستند.

جای شگفتیه که معمولا کارمندهایی که عملکرد نا مناسبی دارند مشکل زیادی برای سازمان ایجاد نمی کنند، چرا که خیلی سریع و راحت شناسایی می شوند و به راحتی می شه باهاشون کنار اومد.
مشکل اساسی همکارهایی هستند که در ظاهر، عملکرد مناسبی دارند اما در واقع کارایی، رفتار و اخلاق کل تیم رو نابود می کنند و هشت مورد بالا بخشی از رفتارهای روزمره ایشون رو تشکیل می ده.
اگر فکر می کنید که این کارها جزو عادات همیشگی شما هست بهتره هر چه زودتر تو رفتارتون تجدید نظر کنید.
اگر هم شما به عنوان یک مدیر با افرادی که دائما این موارد رو انجام می دهند سر و کار دارید احتمالا کار زیادی برای اصلاحشون از دستتون بر نمیاد.چند سال پیش در دومین مجمع جهانی مدیریت در تهران Matt Crabtree در خصوص کارمندانی با رفتارهای مشابه موارد بالا سخنرانی می کرد و در آخر توصیه اش در خصوص این افراد این بود که رزومه ای که ازشون دارید رو بردارید و تا می تونید کاملش کنید و اون رو برای شرکت رغیبتون ارسال کنید.

نوشته Jeff Haden در آدرس زیر منتشر شده:

 

https://www.linkedin.com/pulse/article/20141209134529-20017018-8-ways-toxic-people-poison-even-the-best-workplaces

 

و وب سایت رسمی Matt هم اینجاست:
 
http://www.mattcrabtree.co.uk